تبليغاتX
حقیقتی گمشده پس مرا هدایت کن تا بیابم

حقیقتی گمشده پس مرا هدایت کن تا بیابم

حقیقت در یک قدمیست پا فراتر گذاشتم زیر پایم خالی شد

تو من نيستي و من تو نيستم و ما – ما نيستيم

ما هستيم اما من تنها تو تنها

من نيستم آنچه كه هستم و هستم آنچه كه نيستم

تو هستي براي غرور و من هستم براي تو و تو نيز هم نوشته هاي من

هدايت و پيانوي معروفي  پلي ست براي ما شدن

وطبيعت هست آنچه كه هست

پس او كار خود را خواهد كرد

پس گله اي نيست از او ..

    

 

نوشته شده در شنبه شانزدهم آبان 1388زمان 17:58 توسط سوزان یوسف| |

عجب صبری خدا دارد !

اگر من جای او بودم

همان یک لحظه اول

که اول ظلم می دیدم از مخلوق بی وجدان

جهان را با همه زیبایی و زشتی

بروی یکدیگر ویرانه می کردم

عجب صبری خدا دارد !

 

نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم مهر 1388زمان 14:48 توسط سوزان یوسف| |
سلام بچه ها

دوستای خوبم چند لحظه پیش فهمیدم که یکی از دوستای خوبم به رحمت خداوند رفته!

اسمش ستایش بوده و ۱۵ ساله!

فقط مصطفی زمانی

این لینک وبلاگی بود که توش فعالیت می کرد!براش دعا کنین!

من مطمئنم که بهشته

خداوند به خانواده ش صبر بده

نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388زمان 3:2 توسط سوزان یوسف| |
سلام

معذرت میخوام از دیر اومدنم!

***************************

آسمان ها ببارید

که سوگند ها و باورها نقض خواهند شد

و آن سان که شاه شمشیر

با دنیای پست وداع خواهد کرد

**********************

شهادت امیرالمومنین و به همه ی شما تسلیت میگم چرا که شاید نتونم بهتون سر بزنم

نوشته شده در دوشنبه شانزدهم شهریور 1388زمان 3:1 توسط سوزان یوسف| |

می خواستم زندگی کنم ، راهم را بستند

ستایش کردم ، گفتند خرافات است

عاشق شدم ، گفتند دروغ است

گریستم ، گفتند بهانه است

خندیدم ، گفتند دیوانه است

دنیا را نگه دارید ، می خواهم پیاده شوم

(
دکتر علی شریعتی )

نوشته شده در جمعه سی ام مرداد 1388زمان 3:18 توسط سوزان یوسف| |
سلام به همه ی شما بچه ها

نمی دونم یه مدتیه پشت سر هم بد میارم!

بچه ها برام دعا کنین مادر بزرگم حالش اصلا خوب نیست و الان تو بیمارستان براش دعا کنین!!!

ممنون همتونم!

دوست نگران شما

سوزان

***************************

دوستای خوبم اومدم مطلبمو ویرایش کنم!!!

مادر  بزرگم حالش بهتره و به لطف انسولین جان قندش پایین اومده و قراره مرخصش کنن تا تو خونه ازش مراقبت کنن!
فعلا که نوبتی ازش مراقبت می کنن چون دوس داره تو خونش باشه!

ممنونم از همه شما و دعاهاتون! ولی خودمونیما دعاهاتون خوب میگیره!!!

راستی دیروز تولد یکی از عزیز ترین دوستای من بود!

نیلوووووووووووووووووووو جوووووووووووووونم هپی برث دی بابا

نوشته شده در جمعه بیست و سوم مرداد 1388زمان 2:35 توسط سوزان یوسف| |
سلام به همه!
فقط خواستم بگم که من برگشتم! جای همتون خالی کلی حال داد! امام رضا(ع) واقعا از این رو به اون رومون کرد!!!کلی عکس گرفتیم. برای همتون دعا کردم دستمم رسید گرچه مخالفم از اینکه دیگرانو ضربه فنی کنم برم جلو ولی تکنیکی هست به اسم صف بستن که کسیو اذیت نمیکنه این فقط یه گوشه اجرا میشد که ما از همون بهره بردیم!

تولد آقا امام زمان(عج) مباررررررررررررررررررررررررررررررررررررررک!!!!

     

نوشته شده در جمعه شانزدهم مرداد 1388زمان 22:57 توسط سوزان یوسف| |
سلام بچه ها،

خوبین؟

خوشین؟

سلامتین!؟! دلم براتون تنگ شده بود به حد(کارلوس توز)خب ممنون از نظراتتون!

خب اگه موافق باشین میخوام یه خبری بهتون بدم که...

...

...

...

میخوام برم مشهد! سوغاتی نمیخواین!؟!نخود کیشمیشی؟

دلم میخواد وقتی رفتم، پیش آقا خالی بشم! دلم میخواد همه ی دردام تموم شه! واسه همتون دعا میکنم!اگه حاجت دارین بگین بگم به آقا!

برام دعا کنین!

       in dele tangam oqde ha darad!

 

 

 

نوشته شده در جمعه نهم مرداد 1388زمان 3:8 توسط سوزان یوسف| |
سلام بچه ها

خوبین؟

ماشالا همتون میاین کامنت میزارین آدم سر میزنه، آمپرش میزنه بالاخب به هر حال میخوام بگم اینجا تنها جاییه که من حرفامو میزنم و مثلا درد دل میکنماین آپم اصلا عشقولی نیس و از همه میخوام یه سوال کنم اگه جواب سوالمو بدین ازتون ممنون میشم

تا حالا شده دلتون برای یکی که کنارتونه تنگ بشه؟ فرقی نمیکنه که کی میخوام بدونم تا حالا شده!

از کسایی که تازه به وب اومدن ممنونم اما خواهشا از این جملات کلیشه ای استفاده نکنین جواب سوال و بدین اگه دوس دارین*ــــ*

 

نوشته شده در جمعه بیست و ششم تیر 1388زمان 4:13 توسط سوزان یوسف| |
خدايا کفر نمي‌گويم،
پريشانم،
چه مي‌خواهي‌ تو از جانم؟!
مرا بي ‌آنکه خود خواهم اسير زندگي ‌کردي.
خداوندا!
اگر روزي ‌ز عرش خود به زير آيي
لباس فقر پوشي

غرورت را براي ‌تکه ناني
‌به زير پاي‌ نامردان بياندازي‌
و شب آهسته و خسته
تهي‌ دست و زبان بسته
به سوي ‌خانه باز آيي
زمين و آسمان را کفر مي‌گويي
نمي‌گويي؟!
خداوندا!
اگر در روز گرما خيز تابستان
تنت بر سايه‌ي ‌ديوار بگشايي
لبت بر کاسه‌ي‌ مسي‌ قير اندود بگذاري
و قدري آن طرف‌تر
عمارت‌هاي ‌مرمرين بيني‌
و اعصابت براي‌ سکه‌اي‌ اين‌سو و آن‌سو در روان باشد
زمين و آسمان را کفر مي‌گويي
نمي‌گويي؟!
خداوندا!
اگر روزي‌ بشر گردي‌
ز حال بندگانت با خبر گردي‌
پشيمان مي‌شوي‌ از قصه خلقت، از اين بودن، از اين بدعت.
خداوندا تو مسئولي.
خداوندا تو مي‌داني‌ که انسان بودن و ماندن
در اين دنيا چه دشوار است،
چه رنجي ‌مي‌کشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است…

                 

نوشته شده در شنبه سیزدهم تیر 1388زمان 19:52 توسط سوزان یوسف| |

انواع کـد های جدید جاوا تغیــیر شکل موس

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

خدمات وبلاگ نویسان جوان

منبع کدهای وبلاگ